محمد تقي جعفري
247
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
در درون انسان مىجوشد . پس تماس با واقعيات كه موجب انكشاف آنها مىگردد يك امر ضرورى است . تا اينجا « حيات معقول » با « حيات طبيعى محض » مشترك بوده ، اختصاصى به هيچ يك از آن دو ندارد . ولى مسئلهء زندگى در اينجا تمام نمىشود ، زيرا بديهى است كه دانستن حقايق و واقعيات چيزيست و تنظيم رابطه با آنها چيزى ديگر . دانستن اين كه غذا براى انسان ضرورت حياتى دارد و دانستن انواع غذاها و مواد تشكيل دهندهء آنها هيچ شكمى را سير نمىكند ، مانند دانستن صدها مسئلهء علمى در بارهء آب كه تاكنون هيچ كسى را سيراب نكرده و پس از اين هم سيراب نخواهد كرد . چنان كه دانستن و نوشتن صدها هزار مجلد كتاب در بارهء حق و عدالت غير از عمل مطابق حق و برقرار كردن عدالت عينى در روابط انسانها با يكديگر مىباشد . اين مسئله را كه گفتيم ، هيچ كسى در آن ترديد ندارد . آنچه كه ضرورت « حيات معقول » اقتضاء مىكند ، اينست كه علم با قيافهء حق بجانبى كه دارد ، نقش عامل تورم خود طبيعى براى خود بازان از خدا و از انسان بى خبر را بازى نكند . همهء ما مىدانيم كه هر علمى دو كار انجام مىدهد : كار يكم - باز كردن بعدى از ابعاد انسانى در تماس با واقعيت . مثلا كسى كه ذوب شدن فلزى را در درجه اى معين از حرارت ميداند ، در حقيقت اين دانستن بعدى از ابعاد او را در برابر يك واقعيت باز كرده و او را آمادهء بهره بردارى از آن معلوم مىنمايد . اين شخص بر مبناى معلومى كه بدست آورده است ، قدرتى را دارا گشته است كه مىتواند از آن قدرت برخوردار شود . هر اندازه كه بر تماس انسان با واقعيتها ميفزايد ، به همان مقدار بر قدرت و امكانات وى براى بهره بردارى از آن واقعيتها افزوده مىشود . كار دوم - كار ديگرى كه علم انجام مىدهد ، عبارتست از تجسم عينى علم مانند ساختمان كه مجسم كنندهء علم مهندس و بنا است . حيات معقول هيچ يك از اين دو كار را منكر نمىشود بلكه با نظر به حقيقت